|
|
|
برای دسترسی سریعتر به بخش مورد علاقه خود به قسمت موضوعات مراجعه کنید نوشته شده توسط امین در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390 ساعت 12:31 |
لینک ثابت |
|
|
|
|
|
براي لاغر شدن ، از بشقاب و روميزي آبي رنگ استفاده کنيد. رنگ آبي اشتها را کم ميکند .
اگر
کم خواب هستيد وسايل اتاق خواب را به رنگ بنفش درآوريد يا از چراغ خواب به
رنگ بنفش استفاده کنيد. رنگ بنفش آرامش دهنده و خوابآور است .

اگر از کم خوني رنج ميبريد، ميوههاي قرمز رنگ مانند گيلاس ، توت فرنگي و گوشت قرمز مصرف کنيد.
اگر
بيحال و حوصله هستيد، رنگ نارنجي را انتخاب کنيد، هنگام استحمام صبحگاهي
از حوله و ابزار نارنجي استفاده کنيد، رنگ نارنجي. بيحالي شما را از بين
ميبرد

اگر مشکلي پيش روي شماست، از رنگ نيلي استفاده کنيد، رنگ نيلي کمک ميکند تا بهتر بينديشيد .

اگر مضطرب هستيد و فشار عصبي طاقت شما را بريده است، از رنگ سبز استفاده کنيد. رنگ سبز آرامبخش است و فشار خون را کاهش ميدهد .
افراد
افسرده لباس زرد رنگ بپوشند. غذاهاي زرد بخورند و رنگ زرد را اطراف خود
بجويند. رنگ زرد سطح انرژي را بالا برده و مانع افسردگي ميشود
نوشته شده توسط امین در شنبه دهم اردیبهشت 1390 ساعت 13:25 |
لینک ثابت |
|
|
|
|
|
خانم من فقط مأمورم. به من گفتند بشمار، حالا هم شمردم. شما کلاً 110305 رکعت دارید.
* ولی من همه رو خواندم. نمی شه یک کاریش بکنی؟!
* دست ما نیست به خدا. ولی چشم؛ روندش می کنم به 110500. خوبه؟
* عجب گرفتاری شدیم! من می گم همه رو خواندم. گرد نمی خواد بکنی. همان هایی که خوندم رو بهم بده.
* عرض کردم. مبلتون چرمی بوده. یارو یافت آبادیه چرمش رو از چین
وارد کرده. اینها ذبح شرعی نمی کنند. چرم حکم مردار رو داشته و نجس بوده.
شما می نشستی روش، حواستون نبوده دستتون عرق...
* من اینهایی که می گی اصلاً حالیم نیست. من همه اش رو خواندم. یک جایی اشتباه کردی. از جام تکون نمی خورم تا درستش کنی!
* ببینید خانم، فیلمش هست. ما از لحظه لحظه اعمالتون فیلم گرفتیم. ببینید...
* ای خدا مرگم بده. این چیه؟!
* بگذارید رد کنم اینجاهاش رو... خب، همین جا. ببین خانم اینجا که زوم کردم رو مبل نشستید و ...
* این منم؟
* بله خانم. این هم همون مبلیه که...
* چقدر چاق افتادم اینجا!
* چه عرض کنم؟ می تونم کمی کنتراستش رو بیشتر کنم ولی نرم افزارم قفل شکسته است، اسکیل رو عوض نمی کنه...
* آقا میشه این عکس رو برام بریزی؟ خدا از حسابرسی کمت نکنه!
* فلش دارید همراتون؟
* چه حرفی می زنی! من تازه یک ساعت پیش از قبر در اومدم. فلشم کجا بود؟ نمی شه بریزی رو سی دی؟
* سی دی خام ندارم. بریزم ته این طوریش نیست؟ اعمال یه بابایی است که در جنینی تلف شد. باقی سی دی خالیه.
* جا میشه؟
* آره بابا. هر سی دی جهان آخرت 7000 گیگ جا داره و هر بیت هم 7000 گیگ دنیاست!
* پس قربون دستت یه موزیکی چیزی هم بریز ته اش!
* باشه. یه تکنوازی اسرافیل دارم، جدید. حالشو ببر...!!
نوشته شده توسط امین در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390 ساعت 20:25 |
لینک ثابت |
|
|
|
|
کسی که غصه می خورد،
کسی است که عشق دارد به آنچه که هست:
وچون ندارد غصه می خورد.
کسی که غم دارد،
کسی است که عشق دارد به آنچه که نیست:
و چون آن را ندارد غم می خورد.

نوشته شده توسط امین در شنبه بیستم فروردین 1390 ساعت 9:57 |
لینک ثابت |
|
|
|
|
DEA
officer stops at a ranch in Texas, and talks with an old rancher. He
tells the rancher, "I need to inspect your ranch for illegally grown
drugs." The rancher says, "Okay , but don't go in that field over
there," as he points out the location.
مامور کنترل مواد مخدر به یک دامداری در ایالت تکزاس امریکا می رود و به صاحب سالخورده ی آن می گوید: "باید دامداری ات را برای جلوگیری از کشت مواد مخدربازدید کنم." دامدار، با اشاره به بخشی از مرتع ، می گوید: "باشه، ولی اونجا نرو.". مامور فریاد می زنه:"آقا! من از طرف دولت فدرال اختیار دارم." بعد هم دستش را می برد و از جیب پشتش نشان خود را بیرون می کشد و با افتخار نشان دامدار می دهد و اضافه می کند: "اینو می بینی؟ این نشان به این معناست که من اجازه دارم هرجا دلم می خواد برم..در هر منطقه یی... بدون پرسش و پاسخ. حالی ات شد؟ میفهمی؟"
The
DEA officer verbally explodes saying, " Mister, I have the authority of
the Federal Government with me." Reaching into his rear pants pocket,
he removes his badge and proudly displays it to the rancher. "See this
badge? This badge means I am allowed to go wherever I wish.... On any
land. No questions asked or answers given. Have I made myself clear? Do
you understand? "
دامدار محترمانه سری تکان می دهد، پوزش می خواهد و دنبال کارش می رود
The rancher nods politely, apologizes, and goes about his chores.
کمی بعد، دامدار پیر فریادهای بلند می شنود و می بیند که ماموراز ترس گاو بزرگ وحشی که هرلحظه
به او نزدیک تر می شود، دوان دوان فرار می کند.
A
short time later, the old rancher hears loud screams and sees the DEA
officer running for his life chased by the rancher's big Santa
Gertrudis bull......
به نظر می رسد که مامور راه فراری ندارد و
قبل از این که به منطقه ی امن برسد، گرفتار شاخ گاو خواهد شد. دامدار
لوازمش را پرت میکند، باسرعت خود را به نرده ها می رساند واز ته دل فریاد
می کشد:" نشان. نشانت را نشانش بده !" With every step the bull is
gaining ground on the officer, and it seems likely that he'll get gored
before he reaches safety. The officer is clearly terrified. The rancher
throws down his tools, runs to the fence and yells at the top of his
lungs.....
نوشته شده توسط امین در دوشنبه پانزدهم فروردین 1390 ساعت 11:9 |
لینک ثابت |
|
|
|
|
1) آرامش حتی یک مورد سوگواری شدید یا زدن به سروصورت دیده نشد. میزان تاثر و اندوه بطور خود بخود بالا رفته بود. 2) وقار صفوف منظم برای آب و غذا. بدون هیچ حرف زننده یا رفتار خشن. ...3) توانمندی بعنوان نمونه معماری باورنکردنی بطوریکه ساختمانها به طرفین پیچ و تاب میخوردند ولی فرو نمی ریختند. 4) رحم و شفقت مردم فقط اقلام مورد نیاز روزانه خود را تهیه کردند و این باعث شد همه بتوانند مقداری آذوقه تهیه کنند. 5) نظم غارتگری دیده نشد. زورگویی یا ازدست دیگران ربودن دیده نشد. فقط تفاهم بود. 6) ایثار پنجاه نفر از کارگران نیروگاه های اتمی ماندند تا به خنک کردن دستگاهها ادامه دهند. 7) مهربانی رستورانها قیمتها را کاهش دادند. یک خودپرداز بدون محافظ دست نخورده ماند. دستگیری فراوان از افراد ناتوان. 8) آموزش از بچه تا پیر همه دقیقا میدانستند باید چکار کنند و دقیقا همان کار را کردند. 9) وسایل ارتباط جمعی در انتشار اخبار بسیار خوددار بودند. از گزارشات مغرضانه خبری نبود. فقط گزارشات آرامبخش. 10) وجدان هنگامی که در یک فروشگاه برق رفت، مردم اجناس را برگرداندند سرجایشان و به آرامی فروشگاه را ترک کردند
نوشته شده توسط امین در یکشنبه چهاردهم فروردین 1390 ساعت 10:26 |
لینک ثابت |
|
|
|
|
|
یکی از مردان خدا گفته:سه مسئله از سه کتاب از کتاب های فقه خواندم و همین سه مسئله مرا کافی است:
اول:در کتاب نکاح دیدم که ازدواج با دو خواهر در یکوقت جایز نیست.
چون فهمیدم که دنیا و آخرت دو خواهرند بین این دو جمع نکردم و یکی را اختیار نمودم.
دوم:در کتاب طلاق خواندم با زنی که پیغمبر طلاق داد نباید ازدواج کرد.
چون دیدم پیغمبر دنیا را سه طلاقه کرده او را به زنی نگرفتم.
سوم:در کتاب خرید و فروش دیدم گندم را چون به گندم فروشند باید هردو به یک اندازه باشند و زیادی یک طرف حرام است.
لذا به اندازه عمر روزی طلب می کنم، که مازاد حرام است.
منبع:کشکول منتظری،ج۲،ص
نوشته شده توسط امین در شنبه سیزدهم فروردین 1390 ساعت 11:9 |
لینک ثابت |
|
|
|
|
|
ای اشک
تو چه مهربانی...
همه ی دوستان می روند...
اما تویی که با چشمانم می مانی...
هرچند که سنگینی
از تلخی سوزنده ی خویش
رنج وغم این جانی...
اما مراهمین وفای تلخ تو بس است...
تورا سپاس..
نوشته شده توسط امین در سه شنبه نهم فروردین 1390 ساعت 20:17 |
لینک ثابت |
|
|
|
|
خواب ديدم...
سايه روشني از دنياي كودكي
سايه روشني از صداي پاي باد
من امشب ستاره ها را ديدم
من آب را با آتش آشتي دادم
نفسم را حبس كردم
چه آرامشي!!!!!
من باز هم خواب ديدم.../...

من گرفتار سكوتي هستم
كه گويا قبل از هر فريادي لازم است...
نوشته شده توسط امین در سه شنبه نهم فروردین 1390 ساعت 20:7 |
لینک ثابت |
|
|
|
|
گویند روزی پادشاهی این سوال برایش پیش می آید و می خواهد بداند که نجس
ترین چیزها در دنیای خاکی چیست؟ برای همین کار، وزیرش را مامور می کند که
برود و این نجس ترین نجس ترین ها را پیدا کند و در صورتی که آن را پیدا
کند و یا هر کسی که بداند، سنگین ترین خلعت تخت و تاجش را به او بدهد.
وزیر
هم عازم سفر می شود و پس از یک سال جستجو و پرس و جو از افراد مختلف به
این نتیجه رسید که با توجه به حرفها و صحبت های مردم باید پاسخ، همین
مدفوع آدمیزاد اشرف مخلوقات باشد و عازم دیار خود می شود.
در
نزدیکی های شهر چوپانی را می بیند و به خود می گوید بگذار از او هم سوال
کنم شاید جواب تازه ای داشت. بعد از صحبت با چوپان او به وزیر می گوید من
جواب را می دانم اما یک شرط دارد و وزیر نشنیده شرط را می پذیرد. چوپان هم
می گوید تو باید مدفوع خودت را بخوری!!!
وزیر آنچنان عصبانی می شود
که می خواهد چوپان را بکشد ولی چوپان به او می گوید تو می توانی من را
بکشی اما مطمئن باش پاسخی که پیدا کرده ای غلط است، تو اینکار را بکن اگر
جواب قانع کننده ای نشنیدی من را بکش.
خلاصه وزیر به خاطر رسیدن به
جایزه بزرگ هم که شده قبول می کند و آن کار را انجام می دهد. سپس چوپان به
او می گوید کثیف ترین و نجس ترین چیزها طمع است که تو به خاطرش حاضر شدی
آنچه را فکر می کردی نجس ترین است بخوری.
نوشته شده توسط امین در دوشنبه یکم فروردین 1390 ساعت 10:46 |
لینک ثابت |
|
|
|
|
|
یک نفر
گریه می کند انگار
نکند من باشم...!
کسی را جز من ندارد...می روم
آرامَش کنم
نوشته شده توسط امین در دوشنبه یکم فروردین 1390 ساعت 3:18 |
لینک ثابت |
|
|
|
|
نوشته شده توسط امین در دوشنبه یکم فروردین 1390 ساعت 3:7 |
لینک ثابت |
|
|
|
|
|
تو هر کار خدا یه حکمتیه
یاد بگیریم
شکایت نکنیم
فقط شکر کنیم
نوشته شده توسط امین در دوشنبه یکم فروردین 1390 ساعت 3:2 |
لینک ثابت |
|
|
|
|
|
همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند...به جز مداد سفيد...
هيچ كسي به او كار نمي داد...
همه مي گفتند: "تو به هيچ دردي نمي خوري"... يك شب كه مداد رنگي ها...توي سياهي كاغذ گم شده بودند...
مداد سفيد تا صبح كار كرد...
ماه كشيد...
مهتاب كشيد...
و آنقدر ستاره كشيد كه كوچك وكوچك و كوچك تر شد...
صبح توي جعبه ي مداد رنگي...
نوشته شده توسط امین در یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389 ساعت 17:21 |
لینک ثابت |
|
|
|
|
من به قانون زمین مشکوکم. اگر این سطح پر از آدم هاست, پس چرا این همه دل ها
تنهاست؟!!!
نوشته شده توسط امین در یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389 ساعت 13:40 |
لینک ثابت |
|
|
|
|
|
حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام ) فرموده است:
1- در شگفتم برای کسی که ترس بر او غلبه کرده، چگونه به ذکر " حسبنا الله و نعم الوکیل " (آل عمران ایه ۱۷۱) پناه نمی برد.
2-
در شگفتم برای کسی که اندوهگین است چگونه به ذکر " لا اله الا انت سبحانک
انی کنت من الظالمین" (سوره انبیاء آیه ۸۷) پناه نمی برد.
3-
در شگفتم برای کسی که مورد مکر و حیله واقع شده، چگونه به ذکر " افوض امری
الی الله، ان الله بصیر بالعباد" (سوره غافر آیه ۴۴) پناه نمی برد.
4- در شگفتم برای کسی که طالب دنیا و زیباییهای دنیاست چگونه به ذکر "ماشاءالله لا قوه الا بالله" پناه نمی برد،...
نوشته شده توسط امین در شنبه بیست و هشتم اسفند 1389 ساعت 16:4 |
لینک ثابت |
|
|
|
|
|
بهترین متن ها برای کارت تبریک عید نوروز و متن تبریک سال نو۱۳۹۰

متن بسیار زیبا و مودبانه برای کارت تبریک عید نوروز
ادامه مطلب نوشته شده توسط امین در شنبه بیست و هشتم اسفند 1389 ساعت 15:52 |
لینک ثابت |
|
|
|
|
|
چندی پیش در یکی از جلسات
یکی از اعضا خاطره جالبی از سفرش به ژاپن نقل کرد. این خاطره جالب شاید
یکی از دلایلی باشد که نشان میدهد چرا ژاپن درحال پشت سرگذاشتن همه
قدرتهای صنعتی در دنیا است.
وی گفت:
ژاپن که بودم یه روز دوشنبه رفتم سر کار دیدم تو خیابون پر پلیس و شلوغه؛
وضع غیر عادی بود. یه کم پرس و جو کردم دیدیم یکی خودکشی کرده.
البته اینقدر تو ژاپن خودکشی زیاد بود که دیگه خیلی جای تعجب نداشت.
پرسیدم: چرا طرف خودکشی کرده؟ فهمیدم طرف مهندس پیمانکار یه ساختمان بوده.
قرار بود روز جمعه ساختمان رو طبق قرارداد تحویل صاحبش بده.
روز جمعه ساختمان کارش تموم نشده بود مهندس پیمانکار از صاحب ساختمان دو
روز شنبه و یکشنبه مهلت میخواد که ساختمان رو ساعت هشت روز دوشنبه اول روز
کاری بهش تحویل بده.
تو این ۴۸ ساعت مهندس و تیمش هر کاری میکنند نمیتوانند کارهای نیمه تمام ساختمان رو تمام کنند و ساختمان رو آماده تحویل کنند.
روز دوشنبه که صاحب ساختمان برای تحویل خونه میاید با جسد حلق آویز شده
مهندس پیمانکار مواجه میشه. حالا نکته جالب اش می دونی واسه من چی بود؟
این ساختمان فقط نصب پریز برق و نظافتش مونده بود. به دوستان ژاپنی به
تعجب میگفتم این چه آدمی بود خب چرا خودکشی کرده برای همچین موضوع کوچکی.
این دیگه خودکشی نداره که.
آنها با دهان باز نگاه میکردند میگفتند خودکشی نداره؟ این آینده شغلیاش
به پایان رسیده بود. دو بار زیر قولش زده دیگه کسی بهش کار نمیداد. چه آدم
خوبی بود!...
نوشته شده توسط امین در شنبه چهارم دی 1389 ساعت 16:27 |
لینک ثابت |
|
|
|
|
|
یادمان باشد اگر این دلمان بی کس شد طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم یادمان باشد که دگر لیلی و مجنونی نیست به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم یادمان باشد که در این بهر دو رنگی و ریا دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم یادمان باشد اگر از پس هر شب روزیست دگر آن روز پی قلب سیاهی نرویم یادمان باشد اگر شمعی و پروانه به یکجا دیدیم طلب سوختن بال و پر کس نکنیم یادمان باشد ازامروزجفایی نکنیم گرکه درخویش شکستیم صدایی نکنیم خودبسازیم به هردرد که ازدوست رسد بهربهبود ولی فکردوایی نکنیم جای پرداخت به خودبردگران اندیشیم شکوه ازغیرخطاهست خطایی نکنیم وبه هنگام عبادت سرسجاده ی عشق جزبرای دل محبوب دعایی نکنیم یاورخویش بدانیم خدایاران را جزبه یاران خدادوست وفایی نکنیم گله هرگزنبود شیوه ی دلسوختگان با غم خویش بسازیم وشفایی نکنیم یادمان باشداگرشاخه گلی راچیدیم وقت پرپرشدنش سازونوایی نکنیم پر پروانه شکستن هنر انسان نیست گر شکستیم ز غفلت من و مایی نکنیم یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم دوستداری نبود بندگی غیر خدا بی سبب بندگی غیرخدایی نکنیم مهربانی صفت بارزعشاق خداست یادمان باشد ازینکار ابایی نکنیم ولی آخر تو بگو با دل عاشق چه کنم؟ یاد من هست، طلب عشق ز هر کس نکنم گو تو آخر که نه انصاف و نه عدل است و نه داد دل دیوانه من بهر که افتاده به خاک این همه گفتم و گفتم که رسم آخر کار به تو ای عشق ، تو ای یار ، به تو ای بهر نیاز یاد من هست که د یگر دل من تنها نیست یاد من هست که دیگر دل تو مال من است یاد من هست که باشم همه عمر بهر تو پاک یاد تو باشم و هر دم بکنم راز و نیاز یاد تو باشد از این پس من و تو ما شده ایم هر دو عاشق دو پرستو دو مسافر شده ایم
نوشته شده توسط امین در دوشنبه بیست و نهم آذر 1389 ساعت 15:15 |
لینک ثابت |
|
|
|
|
روزی دانشجویی به استادش گفت: استاد اگر شما خدا را به من نشان دهید
عبادتش می کنم تا وقتی خدا رو نبینم او را عبادت نخواهم کرد.استاد به انتهای کلاس رفت و از آن دانشجو پرسید: آیا مرا می بینی؟ دانشجو پاسخ داد: نه استاد، وقتی پشت من باشید مسلما شما رو نمی بینم. استاد کنار آن دانشجو رفت، نگاهی به او کرد و گفت: تا وقتی به خدا... پشت کرده باشی هم مسلما او را نخواهی دید
نوشته شده توسط امین در شنبه بیست و هفتم آذر 1389 ساعت 19:55 |
لینک ثابت |
|
|